رمانتیسم انگلیسی
در سده نوزدهم، انسان گرایانی مانند شاعر و مقاله نویس انگلیسی متيو آرنود( Matthew Arnold (۱۸۲۲-۱۸۸۸) کلمه فرهنگ را برای ارجاع به آرمانهای پالایش شده برای افراد بشر که به بهترین نحو در جهان اندیشیده و گفته شدهاست، به کار برد.این مفهوم از فرهنگ، با مفهوم آلمانی بیلدونگ (bildung) قابل مقایسهاست: "...فرهنگ جستجوی کمال مطلق از طریق ابزارهای فهم درباره همه چیزهایی است که به انسان بستگی دارد؛ بهترین چیزی که در جهان اندیشیده و گفته شده است در عمل فرهنگ به یک آرمان ممتاز و نخبه گرایانه باز میگشت و با فعالیتهایی مانند هنر، موسیقی کلاسیک و آشپزی اشرافی همراه بود. از آنجا که این اشکال فعالیتها، با زندگی شهری عجین شده بود، فرهنگ با "تمدن"(از ریشه لاتین city civitas,) بازشناسی میشد. منظر دیگر، جنبش رومانتیک دربردارنده علاقه به فولکلور یا موسیقی محلی بود که به بازشناسی فرهنگ غیرنخبگان انجامید. این تمایز اغلب به عنوان چیزی تلقی میشد که فرهنگ عالی را که عمدتاً به گروه اجتماعی حاکم مربوط است از فرهنگ پست جدا میکند. به عبارت دیگر ایده فرهنگ که در اروپای سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم توسعه یافت نابرابریهایی را در جوامع اروپایی منعکس میکند.
انسان شناس انگلیسی، ادوارد تايلور (۱۸۳۲-۱۹۱۷)
ماتیو آرنولد، فرهنگ را در مقابل آنارشی یا هرج و مرج قرار میدهد. دیگر اروپاییان پیرو فیلسوفانی نظیر توماس هابز و ژان ژاك روسو، فرهنگ را در مقابل وضعیت طبیعی قرار میدهند. هابز و روسو عقیده دارند که آمریکاییهای بومی آن کشور که سرزمینشان به وسیله اروپاییان تسخیر شد، از سدههای ۱۶ به بعد در وضعیت طبیعی به سر میبردند؛ این تضاد در مقایسه "متمدن" و "غیرمتمدن" مطرح شدهاست. براساس این اندیشه، ما میتوانیم برخی کشورها و ملتها را به عنوان متمدنتر وبرخی از مردم را فرهنگی تر نسبت به دیگران تلقی کنیم. این تقابل به نظریه داروینیسم اجتماعی هربرت اسپنسر و نظریه تحول فرهنگی لوييس هنري مورگان انجامیدهاست. همچنانکه برخی منتقدین بحث کردهاند که تمایز میان فرهنگهای عالی و پست ناشی از مجادله میان نخبگان و غیرنخبگان اروپایی است، برخی دیگر از آنان استدلال میکنند که تمایز میان متمدن و غیر متمدن چیزی جز مجادله میان قدرتهای استعماری اروپایی و مستعمراتشان نیست. دیگر منتقدین سده نوزدهم پیرو روسو این تمایز را میان فرهنگ عالی و پست پذیرفتهاند، اما همچنین پالایش و پیچیدگی فرهنگ عالی را درنظرگرفتهاند. آنها این تغییرات را به عنوان توسعه غیرطبیعی، ابهام آفرین و انحراف از وضعیت طبیعی مردم میدانند. این منتقدین موسیقی محلی (چنانچه توسط طبقه کارگر ساخته شده باشد)را بیان راستین شکل طبیعی زندگی میشناسند، درحالی که موسیقی کلاسیک در مقایسه با طبیعت و زندگی خالص، سطحی و منحط به نظر میرسد. به همین سیاق، این دیدگاه، اغلب مردم متکی به فطرت را مردمی غیراهلی تصویر میکند که به شکلی اصیل و غیرمصنوعی، ساده و سالم زندگی میکنند و به وسیله سیستم سرمایه داری به شدت طبقاتی غرب، دچار انحطاط نشدهاند.
در سال ۱۸۷۰ ادوارد تايلور(۱۹۱۷-۱۸۳۲) این اندیشههای مبتنی بر فرهنگ عالی در برابر پست را برای طرح تئوری تحول مذهب به کار برد. براساس این تئوری، مذهب از شکل چندخدایی به توحید و یکتاپرستی متحول میشود. او در ادامه مطالعات خود، فرهنگ را به عنوان مجموعه گوناگونی از فعالیتهای مشخص کننده انواع اجتماعات انسانی بازتعریف کرد. این دیدگاه راه را برای درک مدرن از فرهنگ هموار کرد.
رومانتیسم آلمانی
فیلسوف آلمانی ايمانوئل كانت(۱۸۰۴- ۱۷۲۴) تعریفی فردگرایانه را از «روشنگری»، شبیه به مفهوم بیلدونگ ارایه داد:«روشنگری، خروج انسان از نابالغی خودانگیختهاست»
او بحث کرد که این نابالغی از فقدان فهم ودرک ما ناشی نمیشود، بلکه از نبود شوق اندیشیدن مستقل سرچشمه میگیرد. برخلاف این جبن فکری، کانت بر: Sapere aude (شجاعت خردمندبودن!) اصرارداشت. درواکنش به کانت، پژوهشگران آلمانی مانند یوهان گاتفرید هردر(۱۸۰۳- ۱۷۴۴) اظهارداشت که آفرینشگری انسان که ضرورتاً غیرقابل پیش بینی ودر اشکالی فوق العاده گوناگون رخ مینماید، همانند عقلانیت بشری حائز اهمیت است. افزون براین، هردر شکلی جمعی از بیلدونگ را پیشنهادکرد:«برای هردر، بیلدونگ، کلیت تجربیاتی بود که یک هویت منسجم و احساس سرنوشت مشترک را برای مردم به وجود میآورد». در ۱۷۹۵ زبان شناس و فیلسوف بزرگ، ويلهلم فون هومبولت (۱۸۳۵- ۱۷۶۷) همگان را به انسانشناسی ای فرخواند که میتوانست علائق کانت و هردر را درهم آمیزد. در دوران رومانتیک پژوهشگران آلمانی به ویژه، آنانی که با جنبشهای ناسیونالیستی سروکار داشتند- مانند مبارزه و ستیز ناسیوناسیتها برای خلق «آلمان» ورای شاه نشینهای گوناگون و مبارزات ملی گرایان ازطریق اقلیتهای قومی برعلیه امپراطوری اتریش- مجارستان- عقیدهای گسترده تر از فرهنگ را به عنوان «دیدگاهی جهانی» ترویج کردند. برمبنای این مکتب فکری، هر گروه قومی یک دیدگاه جهانی مشخص دارد که با دیدگاه جهانی دیگران، قابل مقایسه نیست. باوجود شمولیت بیشتر نسبت به دیدگاههای پیشین، این رهیافت فرهنگی نیز همچنان اجازه میداد تا میان فرهنگهای «بدوی» و «متمدنانه» تمایز قایل شویم.
در ۱۸۶۰ آدولف باختين (Adolf Bastian) (۱۹۰۵- ۱۸۲۶) برای «یگانگی روحی بشریت» به استدلال میپرداخت. او ادعا میکرد که مقایسهای علمی از همه جوامع انسانی آشکار خواهد کرد که دیدگاههای جهانی متمایز، دربردارنده عناصر بنیادی یکسانی است. براساس نظرباختین، همه جوامع انسانی در مجموعهای از «ایدههای اصلی»(Elementargedanken) شریک هستند؛ فرهنگهای متفاوت یا «ایدههای قومی»(Volkergedanken) انطباق محلی این ایدههای بنیادی هستند. این دیدگاه راه را برای درک و فهم فرهنگ مدرن هموارکرد.فرانز بواس در این سنت پرورش یافت و هنگامی که آلمان را به سوی ایالات متحده ترک کرد، آن را با خود به این کشور آورد.
انسانشناسی آمریکایی
اگرچه انسان شناسان درسراسر جهان به تعریف تیلور از فرهنگ رجوع میکنند، در سده بیستم ، "فرهنگ" به مثابه مفهوم محوری و یکسان ساز انسانشناسی آمریکایی، پدیدار شد، آنجاکه این مفهوم، عموماً، ما را به ظرفیت جهانشمول انسان به دسته بندی و رمزگذاری تجربیات نمادین و برقراری ارتباط نمادین به واسطه تجربیات اجتماعی رمزگذاری شده، ارجاع میدهد. انسانشناسی آمریکایی در چهار رشته (یا زمینه) سازماندهی شدهاست که هرکدام نقشی مهم در پژوهش فرهنگی ایفا میکند: انیانشناسی بیولوژیک، زبان شناسی، انسانشناسی فرهنگی و باستان شناسی. پژوهش در این رشتهها دراندازههای متفاوت، برانسان شناسان دیگر کشورها تأثیر دارد.
فرهنگ ناشی از عوامل زیستشناختی، محیطزیستی، روانشناختی و تاریخ بشری است . به دلیل وجود مجموعه سنتها و پیچیدگیهای روابط انسانی، حتی چیزهای سادهای که انسان مانند حیوانات به آن نیازمند است در قالب الگوهای فرهنگی درمیآید . فرهنگ روش متفاوت زندگی یا طرح زندگی گروهی از مردم است . به عنوان مثال یک ژاپنی گویای یک ملت یا یک جامعهاست . فرد ژاپنی را میتوان مستقیما مشاهده کرد ولی فرهنگ ژاپنی انتزاعی است از قواعد مشاهده شده یا روندهای منظم که در شیوههای زندگی این مردم وجود دارد.
فرهنگ ایرانی
عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را میتوان در امپراتوری پارسها (هخامنشيان)، دوران ساسانيان سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد.افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان،تركمنستان ، آذربايجان و حتیارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و تركيه و پاكستان همگی کم یا زیاد گوشهای از فرهنگ ايران را به ارث بردهاند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع میتوان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد: ۱- زبان پارسی که مهمترین شاخصه فرهنگ ایرانی است. ۲- جشن های ملی از جمله نوروز و شب يلدا. ۳- شخصیتهای اسطورهای از جمله رستم ۴- اساطیر تمثیلی همچون دیو، سيمرغ و... ۵- علم و هنر ۶- معماری ایرانی۷- دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:9  توسط SAEB
|
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:0  توسط SAEB
|
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:28  توسط SAEB
|
دروغ مثل برف است که هر چه
آنرا بغلتانند بزرگتر می شود
تمام
افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا
متمرکز نشوند نمی سوزانند
چيزي که زن
دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش
بيهوده متاز که مقصد خاک است
هر چه قفس تنگ تر باشد،
آزادی شیرین تر خواهد بود
هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن
از زندگي لذت ببر چون آخر جاده زندگي يه تابلو هست كه روش نوشته دور
زدن ممنوع
زندگي
مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛
اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
زندگي
صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست، هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود، صحنه پيوسته به
جاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
آسمان می
بارد, گل می میرد, تو نه آسمان باش نه گل, زمین باش تا آسمان بر تو ببارد و گل در
تو بروید
بارون
نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن
در صفحه
شطرنج زندگی همه ی مهره های من مات مهربانی تو شدند و من قلبم را به تو باختم
محبت مثل يک
سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد
اونو بشکنی
خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر
بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:32  توسط SAEB
|
نه دل در دست محبوبي
گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسردار، از اين بيهوده گرديدن چه حاصل؟، پياده مي شوم،
دنيا نگهدار
شايد آن روز كه سهراب نوشت
: تا شقايق هست زندگي بايد كرد، خبري از دل پر درد گل ياس نداشت، بايد اينجور نوشت، هر
گلي هم باشي، چه شقايق چه گل پيچك و ياس، زندگی اجبارست
من در این کلبه
خوشم، تو در ان اوج که هستی خوش باش، من به عشق تو خوشم، تو به عشق هر که هستی خوش
باش
ای كه از درد دلم با خبری
، قرص دل درد مرا كی می خری؟
روزگاري مردم دنيا دلشان
درد نداشت، هر كسی غصه اينكه چه مي كرد نداشت، چشم سادگی از لطف زمين مي جوشيد،
خودمانيم زمين اين همه نا مرد نداشت
کلاس عشق ما دفتر ندارد،
شراب عاشقی ساغر ندارد، بدو گفتم که مجنون تو هستم، هنوز آن بی وفا باور ندارد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:29  توسط SAEB
|
نون و پنير و سبزی، ميبوسمت بلرزی، نون و پنير و گندم، يادت تو قلبه مردم، نون و پنير و فندق، لبت هميشه خندون، نون و پنير و رامک، جيگر عيدت مبارک.

باز هم بهانه اي براي شاد شدن از راه رسيد، فصل خنده مبارک.
سلامت، سعادت، سيادت، سرور، سروری، سبزی و سر زندگی، هفت سين سفره زندگيتان باد.
برخيز که باد صبح نوروز ، در باغچه ای کند گل افشان ، خاموشی بلبلان مشتاق ، در موسم گل ندارد امکان.
آن روز که اميد را نا اميد، شادی را به غمگين و نور را به تاريکی هديه مي کنيم، عيد است.
آسمان را می خواهم براي عبور، جاده باريک است ، ماه را مي خواهم برای نور، راه تاريک است ، تو را می خواهم براي نظافت، عيد نزديک است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:23  توسط SAEB
|
به نامردی نامردان قسم
خوردم که نامردی کنم در حق نامردان عالم.
در
اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو
بهاريست.
شايد آن روز
كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد
اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست.
خيال
ميکردم عشق عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد ولي افسوس اکنون که معني عشق را
درک کرده ام فهميده ام که خود عروسکي هستم بازيچه دست سرنوشت.
خيلي
سخته که توي پايیز با غريبي آشنا شي، اما وقتي که بهار شد يه جورايي ازش جدا شی
گرچه سكوت
بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف
بزن.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:17  توسط SAEB
|
نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسردار
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟ پياده مي شوم، دنيا نگهدار
بی تو بودن کار من نیست، تا دلت نرفته برگرد
توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگی
اي كه از درد دلم با خبري / قرص دل درد مرا كي مي خري؟
ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟
در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم !! تو فقط دست دادی.. و من.. همه چیز از دست دادم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:12  توسط SAEB
|
ضد حال:
هر وقت پیشم نیستی دلم برات تنگ می شه... هر وقت هم که پیشم هستی دلم برات تنگ می شه...
ای مردشورتو ببرن که بود و نبودت یکیه!
نگاهت همچون باران است و قلبم همچون كوير... و مي داني كه كوير بدون باران زنده است... پس برو بمير
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
یه توپ دارم قلقليه ....... موهاي سرم فرفريه ..... مسیج جديد نداشتم سرت كلاه گذاشتم
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
گلهاي خوشبوي دنيارو هم به پات بريزم بازم کمه چون پاهات خيلي بو ميده
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
طرز تهيه دختر سالم مواد لازم . ...........اصلا ولش كن مواد رو حروم نكنيم
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل ترین ادم کیه ؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
---------------------------- پیامك های ضدحال . اس ام اس . جوك جدید ----------------------------
می دونی چرا دوست دارم با تو برم ماهی گيری چون هيچ کس مثل تو کرم نداره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 2:15  توسط SAEB
|
توپ دارم قلقليه .......
موهاي سرم فرفريه ..... مسیج
جديد نداشتم سرت كلاه گذاشتم
دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد
دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم
طرز تهيه
دختر
سالم مواد لازم . ...........اصلا ولش كن مواد رو حروم نكنيم
يارو تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه
و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد
میدونی چرا قزوینیا آدمای خوشبختین؟
چون هیچ وقت بخت و اقبال جرات نمیکنه بهشون پشت کنه
امروز سالگرد تولد پت و مته ! تو هم
مثل من اين روز رو به خنگ ترين کسي که ميشناسي تبريک بگو!!! جنبه داشته باش واسه
خودم نفرست
برداشتن قدمهاي بزرگ در زندگي باعث
پاره شدن خشتك انسان ميشود
دو تا ترك داشتن تو يه ماشين بمب كار
ميذاشتن يكيشون به اون يكي ميگه: اگه اين بمب الان منفجر شه چي كار كنيم؟ اون يكي
ميگه نگران نباش من يكي ديگه دارم
ترکه داشت گريه می کرد. باباش پرسيد
چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح
بدوني
بند تمبونتیم، ولمون کنی هم ما میریم
هم آبروتو می بریم
بچه ترکه از پدرش ميپرسه: بابا، ماه
نزديكتره يا اصفهان؟ ترکه ميزنه پس گردنش و ميگه: آخه پدرسگ، معلومه ديگه، مگه تو
از اينجا ميتوني اصفهان رو ببيني
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 2:10  توسط SAEB
|